بعضی وقتها اینقدر دلم برات تنگ می شه که یه چیزی تو دلم چنگ می ندازه.
بعضی وقتها اینقدر حرف نگفته بهت می یاد رو زبونم که می خوام از بغض بترکم. همه حرفهائ که توی این همه سال همیشه و همیشه منتظر می موندم تا سالی یکبار ببینمت و بهت بگم ولی دریغ ازیک کلمه . فقط نگاه بود و نگاه و نگاه .
بعضی وقتها اینقدر دلم برا اون شونه های مردونت تنگ میشه برای اون آغوشت که من توش گم
می شدم و فقط نگاهت می کردم و نگاه و سکوت.
بعضی وقتها اون چشمهای پر از حرفتو جلوی خودم می بینم ولی .................
بعضی وقتها افسوس می خورم کاش یک روز اون بچگی ها برمی گشت.
بعضی وقتها که می شنوم چی می کشی قلبم درد می گیره و حست می کنم .
نمی دونم چرا شاید هنوز دوست دارم . شاید چون اولین عشق زندگی یک نفر بودی و شاید اینکه اولین عشق هیچ وقت از یاد آدم نمی ره .
وقتی برای اولین بار که می خواستی بری منو بغل کردی و من های های گریه کردم. حرفی بهم زدی که تازه فهمیدم تو هیچ وقت نفهمیدی چرا من شونه هاتو از اشک خیس کردم.
وقتی میخواستی بری گفتم چرا؟گفتی من که از اولین نفر از تو اجازه گرفتم .تازه فهمیدم که تو هیچ وقت نمی دونستی من برات چی بودم .تازه فهمیدم که تو حتی نمی دونی مگه از عشق هم می شه اجازه گرفت.
می دونی چرا عاشق فیلم پرنده خارزارم و اونو بار ها و بارها می بینم . واسه اینکه یاد تو
می افتم که عشقتوو عشقمونو فدای جاه طلبیت کردی.
خدایا چرا بعضی وقتها حرفهائی که باید بزنی به اونی که دوست داری بشنوه همیشه و همیشه وهمیشه تو دلت می مونه . او ن هیچ وقت نمی فهمه و تو حرفات اشک می شن و هر شب از چشمات سرازیر می شن.
بعضی وقتها بعضی وقتها بعضی وقتها ................. دلم خیلی برات تنگ می شه .