تبليغاتX
رها - چرا؟
 
وقتی تکه تکه های دلم را از روی زمین جمع می کردم هیچ وقت فکر نکردم که آنها چقدر خاک آلودند 
 
پنج شنبه رفتیم فیلم زن دوم. شاید نزدیک یک سال می شد که سینما نرفته بودیم . هیچ فیلم به دردبخوری خیلی وقته که نیست . حالام که رفتیم دلمون واسه خود سینما تنگ شده بود.
فیلم دو زن رورفتیم. فکر نمی کردم اینقدر حالمو بگیره این فیلم . نه که خودش موضوعش. بردم به اون سالها و به اون روز . به اون انتخاب اون دو راهی . خیلی دلم می خواست گریه کنم خیلی ولی به قول مهربان که میگه من نمی دونم تو چه مدل زنی هستی که به این راحتی ها گریه نمی کنی(شاید از اونائی که دلشون سنگه) نتونستم . ولی هنوز بعد از سه روز بغض تو گلومه.
یاد اون همه سال عشق راه دور انتظار فقط  برای یک نگاه و دست اخر اون انتخاب .
یه پست راجع بهش تو وبلاگ قبلی نوشته بودم هر چی کردم پیداش نشد. شاید همونطور که با بغض نوشتمش همونطور هم پاکش کردم .
الان که به سرنوشت هر دومون نگاه می کنم فقط خنده ام می گیره یا شایدم از سر مضحک بودن قضیه فقط لبهام به دو طرف باز می شه . 
+ نوشته شده در شنبه 1387/02/21ساعت 10:45 AM توسط رها |