گفتند باید تعیین سطح بشه:
?what is your name
my name is meharabn bahbahani
?how old r u
? how do u do
:قیافه مصاحبه کننده
آخه چون تو عید به دنیا اومده هیچ وقت نمی شه تولد گرفت. یا مسافرت هستیم یا اینکه دیگران نیستند که ما دعوتشان کنیم.
خلاصه پاچه های مبارک را بالا زم و دست به کار شدم تا نصف شب دسر و سالاد مرغ و سالاد اولویه و تزئینات مربوطه را انجام دادم. قرار شد شام هم پیتزا بدهیم.
خیلی خوش گذشت از بس رقصیدم مچ پام ورم کرده بود.
افراد موجود در تولد: عمو فری و زنش- دو فروند خواهر شوهر به همراه شوهرهایشان- امیر و غزل با دو تا از دوستان شیرازیشان - نجمه به تنهائی- پدر و مادر آقای مهربان - مسی و آرزو- برادران بنده به همراه پدر و مادر بنده بقیه رو هم یادم نیست.
دو تا هم کیک تولد داشتیم.
بعد یکی از کادو های تولد این وسط پارچه شلواری بود
ولی خدائیش کلی کاسب شدیم این وسط.
بعد بازم طبق معمول بچه خواهر شوهر کوچیکه ظرف ماست و از رو اپن کشید همش ریخت کف زمین و باز هم طبق روال همیشه مادر محترمه شان فقط نگاه کردند و من دستمال اوردم پاک کردم شستم جمع کردم